تبلیغات |
دانشجویان مهندسی عمران دانشگاه صنعتی بیرجند(ورودی89) | ||
|
[ سه شنبه 1391/02/5 ] [ 10:20 ] [ محمد امین اسدی ]
[ شنبه 1391/01/26 ] [ 12:59 ] [ محمد امین اسدی ]
1- CTRL+A CTRL+C -2 CTRL+V -3 CTRL+P -4 البته 3 مورد اول رو برای ایجاد یک پست هم دوستان می توانند استفاده کنند
گرفتم بعد عمری مدرکی چند و اینجانب شدم حالا مهندس ندانستم که ریزد از چپ و راست ز پائین و از اون بالا مهندس غضنفر گاریش را هل نمیداد د یالا هول بده یالا مهندس تقی هم چونه میزد کنج بازار نمی ارزه واسم والله مهندس به مرد قهوه چی میگفت اصغر دو تا چایی قند پهلو مهندس شنیدم کودکی می گفت در ده به مردی با چپق خالو مهندس زجنب دکه ای بگذشت مردی صدا آمد ، آب آلبالو مهندس خلاصه میخورد خون جماعت همیشه بد تر از زالو مهندس شنیدم با تشر میگفت معمار به آن ور دست حمالش ، مهندس همین مونده که فرداهم بگویند به گوساله و امثالش مهندس یهو یاد سکینه کردم ای داد فدای آن لب و خالش مهندس شنیدم که عمل کرده دماغش خبر داری ز احوالش مهندس ؟ شنیدم بعد تنظیمات بینی بهش میگن همه خانوم مهندس سرت را درد آوردم مهندس سخن از هر دری اومد مهندس یکی سیگار میخواد اون سمت دکه برو که مشتری اومد مهندس [ یکشنبه 1391/01/20 ] [ 12:29 ] [ محمد امین اسدی ]
با تبریک فرا رسیدن سال نو و آرزوی صحت و سلامتی برای شما عزیزان ، به
دنبال برگزاری نخستین دوره مسابقات کشوری دومینو تاپلینگ به میزبانی
شهرستان بیرجند و تاسیس انجمن دومینوی این شهرستان و با توجه به استقبال
گسترده و پر شور دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور و مردم فرهنگ دوست استان
خراسان جنوبی از این مسابقات بر آن شدیم تا مقدمات برگزاری این مسابقات را
دیگر بار و با هدف ایجاد فضایی شاد و مهیج در آغاز سال جدید فراهم آوریم .
امید است شاهد جامعه ای شاد ، پویا و سرزنده باشیم .
ادامه مطلب [ شنبه 1390/12/27 ] [ 11:26 ] [ مازیار كبیری ]
اصغر فرهادی عزیز ممنونم . واقعا ممنونم به خاطر این اثر زیبایی که خلق کردی و پارسال و امسال توانست تمام جایزه های معتبر بین المللی سینمایی رو به دست بیاره . سیمرغ بلورین بهترین فیلم در جشنواره فیلم فجر/ خرس طلایی برلین بهترین فیلم / جشنواره سیدنی بهترین فیلم / جایزه بزرگ جشنواره فیلم ابوظبی / بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب و / شاه بیت تمام این جوایز ،به عنوان اولین ایرانی تاریخ ، اسکار بهترین فیلم خارجی که امروز صبح به دست آوردی .
اصغر فرهادی عزیز ازت ممنونم که دل ما را شاد کردی و گفتی : در این لحظه بسیاری از مردمان کشورم ما را تماشا می کنند و همگی خوشحال هستند؛ نه به خاطراهمیت دادن به ما یا به خاطر فیلم یا سازنده آن، بلکه در این دورانی که ما از جنگ صحبت میکنیم و ترس و رعب بین کشورهایمان رد و بدل میشود، نام کشورم ایران در این جا با فرهنگ و تمدن بینظیرش برده می شود. سرزمین من فرهنگ کهن و غنی دارد که زیر غبار سنگین سیاست مخفی شده است. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مىکنم.مردمی که مخالف خشونت هستند و با تمدن ها و فرهنگ های دیگر سر سازگاری دارند. و اینک باید بگویم از قول نویسنده ای ،اصغر فرهادی دیگر دست نیافتنی شد .
در ضمن رفقا اگه تمایل داشته باشین که قسمت دریافت اسکار توسط اصغرفرهادی از ساندرابولاک را ببینید می توانید به مدت ۳ دقیقه از ( این لینک ) تماشا کنید . طبقه بندی: عمومی، نوشته های شخصی نویسندگان وبلاگ، برچسب ها: اصغر فرهادی، اسکار، کافه رگبار، سیمرغ بلورین بهترین فیلم در جشنواره فیلم فجر، [ چهارشنبه 1390/12/10 ] [ 16:55 ] [ محمد امین اسدی ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید. [ پنجشنبه 1390/12/4 ] [ 00:00 ] [ محمد امین اسدی ]
یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند. و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت. قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد. پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد. مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند. تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی داستان این پول زیاد چیست؟ آیا به تازگی به شما ارث رسیده است. زن در پاسخ گفت خیر، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که شرط بندی است، پس انداز کرده ام. پیرزن ادامه داد از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که فردا شما شرت قرمز می پوشید! مدیر عامل با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول... زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است. مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد. روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت. پیرزن بسیار محترمانه از مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان شلوار خود را پایین بكشد. مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد. بله، شرت مدیر عامل سبز راه راه بود.. وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد. مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید، با تعجب از پیرزن علت را جویا شد. پیرزن پاسخ داد اول 20 هزار دلار شما و اما من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما شلوار خود را پایین بكشد! در لغت به معنی جشن و سروری که در آن پتو نیز یافت می شود ولی در عمل جنگ و جدلیست که در آن شخصی نگون بخت همچون پروانه ای در پیله توسط پتویی احاطه می شود.پتوی فوق از آن خود شخص مفلوک است تا زیر فشار شکنجه احساس غربت به او دست ندهد(دلیل اصلی احتمال پاره شدن پتوست,پس از پتوی شخص مضروب استفاده می شود). هم اتاقی ها فرد را دوره کرده و با خاموش کردن چراغها شیپور جنگ نواخته می شود.می توان صدای ضجه و زاری شخص را از بین صدای شادی وسرور قلچماق ها شنید.فرد عاجزانه درخواست اتمام جشن را دارد ولی سرخوشها به جشن و پای کوبی خود ادامه می دهند.آه زبانم قاصر است. البته قوانینی هم برای تامین امنیت جانی بیشترمجرم در نظر گرفته شده است,مثلا اگر شخص احساس خفگی کرد می بایست دست خود را 3 بار محکم به زمین بکوبد.پس در طول اجرای حکم باید یکی از دستهایش آزاد باشد,البته در مسابقات آزاد که جدیدا در دانشگاهها ارایه می شود دو دست فرد را گرفته و فرد را تا حد مرگ می زنند. پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، باتعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : پدر عزیزم، با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دخترجدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.من احساسات واقعی رو با نازنین پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما میدونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ،لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون … حامله است. نازنین به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. نازنین چشمان من رو به روی حقیقت بازکرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون میکاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و نازنین بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من ۲۱ سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز،مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت روببینی. با عشق، پسرت، . . . . . . پاورقی: پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه علی.فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن!
طبقه بندی: عمومی، برچسب ها: شهید مصطفی احمدی روشن، دانشگاه صنعتی شریف، نطنز، دنبالک ها: تصاویر: شهید احمدی روشن قبل از شهادت، همه ما مصطفی هستیم!، سابقه علمی شهید احمدی روشن+لیست مقالات ISI، بازتاب جهانی تروردانشمندایرانی، عکس/ پیکر بی جان شهید احمدی روشن، 120 کشور ترور دانشمند ایرانی را محکوم کردند، شرط شهید احمدی روشن برای ازدواج، پاسخ ایران به ترور شهید احمدی روشن، [ پنجشنبه 1390/10/22 ] [ 11:52 ] [ محمد امین اسدی ]
[ پنجشنبه 1390/10/22 ] [ 02:32 ] [ محمد امین اسدی ]
برج مسکونی آرمیتاژ با ارتفاع حدود 60 متر از روی پی دارای 2 پکیج آسانسور بسیار لوکس ساخت شرکت اورونا اسپانیا که به همراه دو مجموعه سرویس پله مجزا دسترسی های عمودی را برای ساکنین سریع و آسان نموده است... ![]() ادامه مطلب طبقه بندی: civil plus، اخبار عمرانی در ایران، پروژه عمرانی،
سلام و صد سلام اول از همه سال نو میلادی رو به همه ی دوستان تبریک میگم،مواظب باشین ،میگن سال 2012 تیتراژ پایانی دنیاست... ![]() خب میخوایم اولین بحث و تو کافه عمران شروع کنیم که مربوط به همون صندلی داغ میشه که نقل مکان کرده به کافه عمران که امکاناتش بیشتره از جمله فنجان داغ که مخصوص میهمان صندلی داغ !!!چه داغ تو داغی شد!!! ![]() با توجه به شرایط سه کاندیدا واسه نشستن روی صندلی داغ برگزیده شدند که انتخاب با شما عزیزان است: 1.خانوم نیک اختر ![]() 2.آقای کیوان خواجوی ![]() 3.محمدامین اسدی ![]() نظرسنجی تا دهم بهمن خواهد بود![]() رای های ناشناس پاک میشود![]()
طبقه بندی: خصوصی، كلاسی، [ دوشنبه 1390/10/12 ] [ 12:13 ] [ محمد امین اسدی ]
![]() افتتاح کافه عمران ... هدف از ایجاد کافه عمران ایجاد فضایی باز برای بحث های اجتماعی ، دانشگاهی ،کلاسی و شخصی (صندلی داغ) می باشد ایده هاتون حتما بگین که میخوایم یک فضای گرم در زمستون سرد داشته باشیم. به زودی هم توی همین کافه عمرانی یکی از کاندیداهای صندلی داغ بر روی صندلی خواهد نشست. منتظر همه هستیم با پیشنهادهاشون ![]() طبقه بندی: خصوصی، كلاسی، برچسب ها: کافه عمران، [ چهارشنبه 1390/10/7 ] [ 00:50 ] [ محمد امین اسدی ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||